على ربانى گلپايگانى
61
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
آنچه اين گرايش را تشديد مىكرد ، اين بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آشكارا از شيعيان على عليه السّلام ستايش نموده و آنان را از رستگاران در قيامت به شمار آورد . پس از رحلت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه مسألهى خلافت و جانشينى آن حضرت مطرح شد ، همان كسانى كه در عصر رسالت بيش از ديگران به على عليه السّلام ارادت مىورزيدند ، و شيعه او به شمار مىآمدند ، با توجه به نصوص امامت و نيز فضايل و برجستگىهاى ويژهى امام على عليه السّلام از امامت و خلافت بلافصل او طرفدارى كردند ، و خلافت ديگران را امرى نامشروع و نادرست مىدانستند . هرچند ، به پيروى از مولاى خويش على عليه السّلام كه مصالح اسلام و مسلمانان را در برگزيدن روش مدارا و صبر مىدانستند ، روش صبر و مدارا را برگزيدند ، و جز بيان حقيقت از طريق بحث و استدلال منطقى ، به انجام كارى دست نزدند ، بلكه تا آنجا كه مصالح اسلام و مسلمانان اقتضا مىكرد ، با خلفاى پيش از امام على عليه السّلام همكارى مىكردند .